خرید بک لینک
دوران مجردی من مثل بقیه نبود دختر آرومی بودم سرم توی کار خودم بود حتی دوران دانشجویی هم بسیار درون گرا بودم چون کودکی سختی رو پشت سر گذاشته بودم مشکلات منو نرم بار آورده بود تو همین دوران به نهایت اوج در معنویت رسیده بودم سعی میکردم خودم رو با معنویت سرگرم کنم تا گرفتار شور و حال جوانی یا همون عشق و عاشقی که بقیه دوستانم رو به خود مشغول کرده بود نشم چون که به خدا نزدیک شده بودم و حال خوبی دا

برچسب: داستان,سرگذشت, نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 23:50

مدتی گذشت و متوجه شدم تمام اطرافیانم که قبلا باهاشون رفت و آمد داشتم یا اینکه همکارم بودند و غیره رفتارشون باهام عوض شده! خانومها کلا سعی میکردند ازم دوری کنند و برعکس آقایون تمایل داشتن بهم نزدیک بشن! باورم نمیشد طلاق باعث شه ناخواسته پا به یه دنیای جدید بگذاری!تصمیم گرفتم کار جدیدی پیدا کنم اما هرکجا که میرفتم آدمها همونجوری بودند دیگه از آدمها بدم اومد گوشه گیری و خونه نشینی رو انتخاب کرد

برچسب: هیدنیای,ارزش, نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 23:50

همه میگن خدا مهربونه خدا ولی ناراحت نشی من هیچ مهربونی از تو ندیدم برعکس نظر همه من میگم تو ظالم ظالمین هستی اگه دروغ میگم بگو دروغ گفتی...! نگو نمک نشناسم چون من یکی ازت مهربونی ندیدم همش ظلم همش بدی همش بدبختی... اونایی که دلشون خوشه یه شعر نوشتن و گفتن هرکه در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند! خدا اینا همش چرته! به خداوندی خودت همش چرته تو اگه خدا بودی در حق بنده هات این بدی ها ر

برچسب: دلگیرم,امروز,دیگه,بنده,خودت,حساب, نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 23:50

خدا انصافت کجا رفته؟ هر چی فکرمیکنم میبینم کل این دنیا نامردی و بی انصافیه اگه دروغ میگم بزن تو دهنم! آخه خدا منم آدمم نکنه منو فراموش کردی منم دل دارم اگه نباید چیزی بخوام پس چرا بهم دل دادی؟ خدایا منم نمیخوام سربار آدمها باشم خدا خودت منو از دست آدمها نجات بده خدا خسته شدم کم آوردم . روی زمینن این همه آدم خلق کردی اما هنوزم تنهام پس خدا منو از روی این کره خاکی بردار لااقل ببر به جایی که ا

برچسب: انصافت,رفته, نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 23:50

نمیدونم کی اسم این کره خاکی رو گذاشته زمین!؟ اگه به من بود اسمش رو میذاشتم دره گرگ و بره. چون اینجا آدمها دو دسته اند یه عده از آدمهای بره اند که هیچی از خطر نمیدونند و به خطر هم فکر نمیکنند بقیه هم گرگند که فقط به فکر شکار کردن هستند... خدایا از این جهان خاکی خسته شدم نه میخوام گرگ باشم نه بره...خدایا میخوام زندگی کنم اما نمیتونم خدایا خودت منو ببر جایی که مردماش فقط فکرشون زندگی باشه و بی

برچسب: نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 23:50

خدایا من خیلی بی کس ام حالا که چندروزی باهات قهر بودم فهمیدم جز تو هیچکس رو ندارم...خدایا اومدم منت کشی منو ببخش... خدایا دلم از آدمها گرفته چرا انسانها رو اینقدر بی فکر آفریدی؟خدایا چرا آدمها اینقدر خودخواه و مغرور آفریدی که فقط به خودشون فکر میکنند خدایا این چه دنیاییه که وسط این همه انسان باز هم حس تنهایی منو آذار میده؟؟ خدایا چرا وسط این همه انسان یکی نیست که درد منو گوش بده؟؟ خدایا چرا

برچسب: خدایا,نخوام,دردامو,باید,دیگه؟, نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 23:50

داشتم از پنجره اتاق از دور چراغهای شهر رو نگاه میکردم بیشتر دلم گرفت! هر خونه ای چندتا پنجره روشن داره این یعنی اینکه تو هر خونه چندنفر دارند زندگی میکنند تو یه خونه شادی هست تو یه خونه غم تو هر خونه هرچی که باشه زندگی در جریانه اما خونه من چی؟! فقط سکوت و تنهایی که من محکومم به اون...نمیدونم چرا تو این شهر من و زندگیم با بقیه فرق میکنم خدایا خسته شدم پس این امتحانت کی تموم میشه؟خدا من تو ای

برچسب: دنیای,بزرگی,میگیره, نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 23:50

روزها رو به امید شب سر میکنم و شبها رو به امید روز میخوابم نمیدونم تا کی این زندگی تکراری ادامه داره هرروزم مثل روزهای قبل میگذره بدتر از همه اینکه هیچکس نیست تا باهاش حرف بزنم دیگه به کسی هم نمیتونم اطمینان کنم و راز دلم رو بهش بگم نمیدونم چرا بقیه آدمها اینقدر خودخواهند و فکر میکنند دنیا مال اوناست تا میفهمند یه زن بیوه است سعی میکنند ازش دوری کنند خدایا من با این آدمها چطور زندگی کنم خدای

برچسب: روزهای,تکراری, نویسنده: مهسا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 23:50

صفحه بندی